علی: محمود! بازم خرابکاری کردی؟! بوی گندش همه جا رو گرفته! خجالت نمی کشی؟!
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، ابرها سنگین، درختان اسکلت های بلورآجین! ... زمستان است!
عجب غلطی کردم این قوّه مصباحیّه و مرتضویّه و کیهانیّه رو تحویل گرفتم! فکر می کردم قضائیّه س!
محمود: اوغور به خیر مش اکبر! خوب پیش چارتا خس و خاشاک خود شیرینی می کنیا!اکبر: از خوش رقصی تو پیش "استاد تمساح" و نوچه های درب و داغونش که بهتره!
صادق: بابا تمومش کنین؛ دارن عکستونو می گیرنا!
علی: خاک بر سر سالوس جفتتون بکنن! همه ی راه ها به لندن ختم می شه، البته راه لندنم از بغداد می گذره!

محمود: آقا فرمودن ما به پاس خوش خدمتی هامون هم بریم "شورا" و هم بیایم "مجمع"، خدمت شما!
خب! محمود جان را که با چهار میلیون رأی به ملّت تحمیل کردم. مملکت هم که قبلاً به باد فنا رفته!گور بابای این پشت سری ه! بگذارما را تنها بگذارند و به ریش ما بخندندا
از من می پرسند چرا نظام از این کفتار بغل دستی را که بدسابقه ترین شکنجه گر ساواک بوده، برای بازجویی از اصلاح طلبان کمک می گیرد!
خب به شما چه؟! وقتی مشایی را از "موساد" قبول می کنم ، نمی توانم این هدیه "سیا" را رد کنم!
من اگر گریه کنم، تو اگر گریه کنی، چه کسی می خندد به وطن یا ملّت؟!
اکبر: این نامه را ببر ، بده به "آقا"!صادق: توش چی نوشتی؟!
اکبر: هیچی! نوشتم: روزگار این جوری نمی مونه! ما هم تو مملکت، یه کسایی رو واسه خودمون داریم!









































