۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

پس لرزه های ِ ِ ورود خانوما به استاديوماي ايران!

خب بعد از يك شارژ روحي توپ باز هم اومديم گير بديم !
- به کی؟! چي ؟!
- به خانوما ؟!
آره ديگه اگه يه طرف گير دادنا خانوما نباشن كه زندگي بي معنا می شه!
ولي خب اين دفعه گير مي دیم به ورود خانوما به استاديوماي ايران ...
حالا هي بيانيه صادر كنين و هي نامه بنويسين و هي گير بدين به ريش و پشم اين آقايون كفاش فدراسيون فوتبال كه تو رو خدا اجازه ورود شما رو به استاديوما بدن ، بدون اين كه بدونين این کار چه معضلاتي داره ؟!
- جان؟‌!
- چه معضلي ؟!
خب عزيزان دل، منم دارم مي گم ديگه كه : خانوماي گل منگولي ورود شما به استاديوم پس لرزه هايي خواهد داشت كه هم اكنون موضوع مورد بحثِ گير ما مي باشد

مي گين نه ؟! ببینین!
قضاوت با شما :










خب چي شد ؟!
اين گير دادن من باعث نشد که خانوما بي خيال استاديوم بشن؟!
بابا ای ول!


۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

"لنگه کفش درمانی" در هزاره ی سوم! (به انضمام متن کامل نمابر تکذیبیّه ی " سیندرلّا جون" به "مولانا بدپیله"!)

یک غارنوشته که اخیرا کشف شده است، نشان می دهد قلم به دستان فرهنگ دوست از همان ابتدا بر روی کره خاکی وجود داشته و تفکراتشان را بر روی دیواره های غار می نگاشته اند.در این غارنوشته آمده است: "معلوم نیست این مخترعان چه غلطی می کنند؟! پس کی می خواهند کفش را اختراع کنند؟! آخه این چماق خیلی سنگینه، درسته که قدرت متقاعدکنندگی خوبی داره اما بدیش اینه که اولا نمیشه پرتابش کرد و ثانیا این که در صورت استفاده مدام از اون منتقدامون تموم میشن! ما هم اصولاْ انتقادپذیر بوده و بدون منتقد کلا به ما خوش نمی گذرد! خب دیگه برای امروز نوشتن بسه، برم یه دایناسور شکار کنم برگردم!"
سال ها گذشت و همگان فرهنگ گفتمان را فراموش کردند و بنا به دلایلی که برای ما هم مشخص نیست پس از کشف کفش تنها عناصر مونث از آن استفاده کردند.بنا به گفته ی بسیاری از "کارشناسان خانواده" کفش در خانواده از اهمیت به سزایی برخوردار است و پایان دهنده بسیاری از اختلاف نظرات اساسی و حل بحران ها و باعث پیش رفتن به سوی وحدت و آشتی است، البته برخی به غلط پرتاب شدن لنگه کفش خانم به سر شوهرش را "دعوای خانوادگی" نام گذاری کرده اند و برخی دیگر به درست نام این پدیده را "نمک زندگی" دانسته اند!
استفاده از لنگه کفش در خانه بدین ترتیب است که دو طرف ابتدا در مورد مباحثی که در آن اختلاف نظر دارند به گفتمان می پردازند، مباحثی از جمله اصل یا تقلبی بودن طلای خریده شده توسط آقا، شور شدن بیش از اندازه آش خانم و … و درست زمانی که قدرت اندیشه، تفکر و منطق در حال فوران کردن است خانم خانه لنگه کفش خویش را در آورده و در یک اقدام صد در صد فرهنگی شوهرش را متقاعد می کند که حق با اوست!

خوش بختانه چندی پیش دوباره این این وسیله ی فرهنگی به دست فرهنگ سازان(در دانشگاه و نمایشگاه کتاب) بازگشت و چند روز پیش آن ها توانستند دو تن از منتقدان خود را به وسیله ی کفش مورد گفتمان قرار دهند، البته یکی از افراد مورد گفتمان قرار گرفته چندان از اصول گفتمان و مباحثه چیزی نمی دانست و همه اش جاخالی می داد اما دیگری به دلیل قدرت بالای استدلال فرهنگ سازان بالاخره کفشی با پیشانی ایشان برخورد کرد و وی متقاعد شد که اشتباه می کند!
در همین راستا و با توجه به قدرت بالای لنگه کفش در متقاعد کردن و لزوم وجود این عنصر به عنوان عنصری برای گفتمان بهتر چندین پیشنهاد مطرح می شود:
- از این پس در صورتی که داور فوتبال در زمین چمن اشتباهی را مرتکب شد تماشاچیان به جای آنکه با الفاظ زشتشان محیط فرهنگی ورزشگاه را خراب کنند می توانند با زدن لنگه کفش هایشان به سر داور محیط فرهنگی ورزشگاه ها را فرهنگی تر کنند، مطمئن باشند در صورت اصابت فقط دو سه عدد لنگه کفش به سر داور، وی دیگر اشتباهی سوت نمی زند!
- با توجه به قدرت متقاعد کنندگی لنگه کفش ، به جای آن که ساعت ها با بازرسان انرژی هسته ای گفتمان کنیم از یک "نمکی" مقداری لنگه کفش کهنه خریده و چند باری با لنگه کفش به سر بازرسان بزنیم، خیلی سریع قبول می کنند انرژِی هسته ای حق مسلم ماست!
- دکترها به جای آب درمانی "لنگه کفش درمانی" تجویز کنند و به جای عمل جراحی زیبایی بینی با تیغ با کفش این عمل را انجام دهند، دماغ کوفته از سربالا خوشگل تر است!
- چهار سال دیگر در هنگامی که بین کاندیداهای انتخاباتی قرار بود مناظره ای انجام شود به جای صحبت کردن پیشنهاد می شود دو طرف از همدیگر نه متر و پانزده سانتی متر فاصله بگیرند و سپس به هم کفش پرتاب کنند، بدیهی است هر کدام از کاندیداها که بتواند کفش های بیشتری را به کلّه ی رقیب انتخاباتی اش بزند، یحتمل بیش تر رقیب و ایضا مردم را متقاعد می کند و قدرت بالای هدف گیری اش نشان دهنده ی فرهنگ بالاتر گفتمانش است!
متن کامل نمابر "سیندرلّا جون" به "مولانا بدپیله" !

به نمابری که هم اکنون به شستمان رسید، توجه فرمایید:
سیندرلا جان ضمن تکذیب گم شدن کفشش در اثر خروج سریع از پارتی به دلیل آمدن پلیس 110 به مراسم مربوطه گفت: "اخیرا در برخی سایت ها نوشته شده است که من و یکی از آقازاده ها در یک پارتی مختلط بوده ایم که پلیس آمده و من چون قصد فرار داشته ام کفشم از پایم در آمده و آن جا ، "جا" مانده است، این جانب ضمن تکذیب این خبرها اعلام می کنم دلیل ماندن کفشم در خانه ی ایشان، این بود که در جلسه ی خواستگاری قصد مجاب کردن مادرشوهرم را در خصوص مهریه داشتم!"

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

لنگه کفش می پرانم؛ پس هستم!

(۱)
خنده های لنگه کفشی!

در بارشِ " لنگه کفش " هم می خندیم!
با روی و سرِ بنفش هم می خندیم!
بی غیرت و کرگدن صفت، در همه حال
رو آب و سرِ درفش هم می خندیم!

********************
(۲)
لنگه کفش های خوش شانس و بدشانس!

گشته از هرچیز برتر، لنگه کفش!
حضرتِ آقا و سرور، لنگه کفش!
جای دیگر خورده بر خرمهره ای
می شود این جا چو گوهر، لنگه کفش!
یک زمانی، توی دانشگاهِ ما *
شد نصیبِ یک برادر، لنگه کفش!
لیک خوار و خائنش خواندند و نحس
زشت و بدترکیب و انتر، لنگه کفش!
لنگه کفشی شد مسلمان و شریف
کافر و ناپاک، دیگر لنگه کفش!
ای عدالت محورانِ مهرورز
از چه رو نَبوَد برابر، لنگه کفش؟!
این وَر ِ بامِ شما، سرما و سوز
آن وَرَش گرما و تب، در لنگه کفش؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دانشگاه های صنعتی شریف و امیر کبیر سال 85 و ماحراهایِ کذایی پرتاب لنگه کفش ها به سوی احمدی نژاد و در چند روز اخیر کفش پرانی به صفّار هرندی!

سیاست کشککی در عجایب کفشکی!!!


منطقه خاورميانه هميشه خبرساز ترين منطقه در طول تاريخ بوده است و يكی از جنجالی‌ترين اخبار آن در مورد پرتاب كفش به سوی ملاج ِ ازمابهترانِ کشورهای مختلف است که چند روزه دوبار هم در كشور ما اتفاق افتاد که واكنش ها به اين جريانات بسیار جالب انگیزناک مند است:


كفش قهرمان!


این حركت در یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷در جریان مصاحبه مشترک مطبوعاتی جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا و نوری مالکی با خبرنگاران در بغداد، توسط منتظر الزیدی رخ داد.




واکنش دولت ِ برادر عراق

مقامات عراقی حادثه اخیر را شرم‌آور توصیف کرده‌اند. در بیانیه‌ای که دولت عراق انتشار داده، گفته شده که «اقدام منتظر الزیدی به شهرت خبرنگاران عراقی و حرفه خبرنگاری در عراق لطمه زده‌است». پرتاب کفش به سمت میهمان، در کشورهای عربی نهایت توهین و بی احترامی محسوب می‌شود.


واکنش‌ها در ایران

رسانه‌های دولتی و اصولگرا در ایران به شدت از این اقدام حمایت کردند. ایران در کنار ونزوئلا و لیبی تنها حامیان پرتاب کفش به سمت بوش بودند. تلویزیون دولتی ایران صحنه پرتاب کفش به سمت بوش را صدها بار در بخش های مختلف خبری پخش کرده و به تفسیر و تحلیل آن پرداخت. یکی از خبرنگاران صدا و سیما نیز کفش به دست به خیابانها رفت و از مردم خواست که درختی را به عنوان بوش در نظر گرفته و به سمت وی کفش پرتاب کنند.ابن اقدام صداو سیما با انتقاد سایر رسانه‌ها مواجه شد.
احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران نیز گفت که نباید از آن چه وی «انتفاضه کفش» نامید به سادگی گذشت. وی توصیه کرد که از این پس هر تظاهراتی در ایران یا عراق انجام می‌شود حتماً همراه با کفش باشد. خبرنگاران خبرگزاری فارس نیز در بیانیه‌ای از وی حمایت کردند.
در نهایت منتظر الزیدی در نامه‌ای به نخست‌وزیر عراق، خواستار بخشودگی خود به خاطر ارتکاب این «حرکت زشت» شده‌است در پی دادگاه او به جرم اهانت به یک مقام خارجی در حین سفر رسمی به ۳ سال زندان محکوم شد.

كفش منافق!

كفشی بود كه سه شنبه 28 مهرماه به طرف صفار هرندی وزیر ارشاد دولت نهم پرتاب شد و باز هم واكنش ها متفاوت بود از یك سو دانشجویان بسیجی شعار می دادند "آزادی اندیشه، با لنگه كفش نمی شه!"و برخی دیگر از جناح مقابل این حركت را جوابی بر آمار دروغ صفار هرندی در مورد كشته شدن 20 نفر بعد از انتخابات كه 10 نفر آن ها بسیجی بوده اند، می دانند.

كفش حامی ِ ولی‌فقیه!


دیروز جمعه 30 مهر ماه مهدی كروبی به نمایشگاه مطبوعات رفت و با استقبال متفاوت مردم مواجه شد از یك سو با استقبال پرشور مردم به گواه فیلم های یوتوب و از یكسو با خشم گروهی كه حتی به او حمله ، و با استنادبه گفته ها و عكس های خبرگزاری های حامی دولت (فقط حامی دولت) به او كفش پرتاب كردند. و جالب اینكه فعلا هیچ فیلمی در این مورد وجود ندارد و حتی در صحت عكس ها تردید وجود دارد.
و اما واكنش ها:
محمد علی رامین، مشاور احمدی نژاد: اگر كروبی از وضعیت خود در افكار عمومی بی اطلاع است، باید به سلامت عقل او تردید كرد؛ ولی اگر وی از همه واقعیات باخبر است و آگاهانه اقدام به حضور در محافل عمومی می كند باید وی و اراذل و اوباش حامی وی را مسئول تمام خسارت‌ها و پیشامدهایی كه اتفاق می افتد، دانست.


عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران:

وی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دولتی فارس در شانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات و خبرگزاری‌ها، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینكه چه عاملی موجب می‌شود تا یك شخصیت انقلابی مانند مهدی كروبی در هر برنامه‌ای كه شركت می‌كند، این چنین با اعتراضات مردم [!] مواجه شود؟ اظهار داشت: به نظر من علت آن رشد ملت ایران است؛ چرا كه برخی نخبگان سیاسی كشور مدت‌هاست كه در حال در جا زدن هستند؛ در حالی كه جامعه به سرعت و رو به جلو در حال حركت هستند!


این هم واكنش یکی از مریدان ِ نخور هر آش و کلّه خراب ِ ما:

1) پرتاب كفش به جرج بوش

حركت منتظر زیدی احساسی و اشتباه بود چون در فرهنگ ما ایرانیان میهمان در مقام بسیار بالایی قرار دارد و از دیدگاه اسلام هم نیز بطور حتم همه شما با خبر هستید از جمله رفتار حضرت علی (ع) با مهمان خود و شعری زیبا از استاد شهریار:
برو ای گدای مسكین در خانه‌ی علی زن

كه نگین پادشاهی دهد از كرم گدا را

به جز از علی كه گوید به پسر كه قاتل من

چو اسیر توست اكنون به اسیر كن مدارا


2) پرتاب كفش به صفار هرندی

این كار به دور از فرهنگ جنبش سبز است. جنبشی كه 3 میلیون نفر در تظاهراتی آرام و با سكوت در خیابان قدرت نمایی می كند و نیازی به چنین رفتار هایی ندارد. جنبش سبز با نمادین كردن رنگ چنان بنیادی را ساخت كه كشور های دیگر در انتخاباتشان از آن الگو گرفتند.


3) پرتاب كفش به مهدی كروبی


همانند 2 مورد قبل این نیز نیكو نیست ولی از یك منظر دیگر اگر نگاه كنیم چند سؤال وجود دارد.
1- چرا هیچ عكاس دیگری در آنجا نبود به جز حضرت ِ آقای ملكپور عكاس خبرگزاری فارس!


2- عكاس خبرگزاری «فارس» با یك دوربین عكاسی چقدر آمادگی داشته كه درست لحظه ی اصابت كفش با سر كروبی را عكس گرفته؟

3- چرا زاویه ی پرتاب كفش با زاویه دوربین هیچ تفاوتی ندارد؟

4- خبرگزاری فارس مدعی است در این صحنه كفش به سر آقای كروبی برخورد می كند در صورتی كه اگر دقت كنید و كمی لب خوانی داشته باشید متوجه می شوید عكس به سر محافظ آقای كروبی برخورد می كند.

5- پرتاب این كفش درست چند روز بعد از پرتاب كفش به صفار هرندی كمی تلافی جویانه نیست؟
Powered By Blogger

یه نظر حلاله! بده ، بعد برو!

kzvo,hid





Powered by WebGozar

بگرد و پیداش کن